تبلیغات
شخصی - باور
مردی شبی را در خانه ای روستایی می گذراند...؛
پنجره های اتاق باز نمی شد .
نیمه شب احساس خفگی کرد و در تاریکی به سوی پنجره رفت اما نمی توانست آن را باز کند . 
با مشت به شیشه پنجره کوبید، هجوم هوای تازه را احساس کرد
و سراسر شب را راحت خوابید .
صبح روز بعد فهمید که شیشه کمدکتابخانه را شکسته است و همه شب، پنجره بسته بوده است...!
" او تنها با فکر اکسیژن ، اکسیژن لازم را به خود رسانده بود...!!! "

وقتی بهترین ها را می خواهید افکارتان بِکر است و زلال.

افکار از جنس انرژی اند و انرژی، کار انجام می دهد...
دقت کنید به چه چیز فکر می کنید
همان را به دست می آورید



طبقه بندی: داستان کوتاه،

تاریخ : پنجشنبه 22 بهمن 1394 | 03:02 ب.ظ | نویسنده : ابوالفضل امیری | نظرات

  • پسر نابغه
  • کاناپه
  • قالب بلاگ اسکای
  • پاتوق سرگرمی